یکشنبه چهارم مرداد 1388
آخرین پست
اما با وجود تمام دلتنگیام کنار گذاشتمش !
باران از راه رسید ولی ظاهرا" بناس که باران هم قطع بشه !!
خیلی سعی کردم آدرسم منتقل نشه
حتی نزدیکترین دوستانم هم آدرس اینجارو ندارن
اما اینجام بستنی شد!
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
خسته ام از اينهمه ريا
از اينهمه دورنگي
از اينهمه آشوب !
خسته ام از ماه خرداد !
احتياج به يه خواب عميق دارم!
سه شنبه پنجم خرداد 1388
پل
منتظرش بودم. نیومد.
تماس گرفتم . خاموش بود.
تماس گرفت.
گفت فردا همون جا منتظرتم!!
منتظرش بودم نیومد.
تماس گرفتم .خاموش بود.
تماس گرفت.
ناراحت بود شایدم شرمنده!!
گفت میخوام ببینمت دلتنگتم!!
گفتم باشه!! کجا؟؟
گفت همون جا رو همون پل عابر گذر خوبه؟؟!!
Aşk Bır Tıyatro Dedıler
Her Kese Bır Rol Verdıler
En zorü Bana Nesıpmış
Once Sev Sonra Unut Dedıler
Bende Rolümü Oynayamadım
Senı Sevdım Ama
Ünütamadım
تبریز
عابرگذر دانشگاه
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
پرسيد : چروكيده شدم نه؟!
گفتم :نه! آدم شدي!!!
خنديد و رفت.
آدم شده بود .
هرچند با آدم شدنش منو تنها گذاشته بود!!!
Sen Bü Aşktan Habersızsın
Ellbett Bır Gün Canım
Ögreneceksın
Bütün Yollar Sana Çıkarken
Gozlerıne Canım Mecbur
Öldüm Ben!
تبریز
پارك طوبي
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
آشتی خدا!
ازروزايي كه همه چي بر وفق مراده !من اسمشو ميزارم آشتي خدا!
امتحانو خراب كرده بودم ولي پاس شد!
كاري رو هم كه شروع كردم خوب داره پيش ميره!
البته خوب به عاقبتش فكر نكردم
من كه چيزي واسه از دست دادن ندارم دادنيارو دادم
تنها چيزيكه بر وفق مراد نيس موهاي باباس كه روز به روز
سفيدتر ميشه گذر زمانو حس ميكنم!
حتي تصور از دست دادنشم اذيتم ميكنه!
تبريز
بلوار 29 بهمن
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
جسارت
رفتی اما من
موندم
موندم و رنج بردم
که رنج بردن
بیشتر از مردن جسارت میخواد!!!
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
حافظ
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیل سرشک ما زدلش کین بدر نبرد در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
حافظ مجنونو نشناخت
ولی منو خوب میشناسه!!!
سطر به سطرشو ازبرم...
۱۵ فروردين
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
پنجره
قشنگترين خاطراتمون پشت همون پنجره شيشه شكسته زهوار دررفته جا خوش كردن!
هنوز پشت همون پنجره كنار همون خاطرات چشم به راهتم !
ميدونم كه به نگاههاي پنهوني من عادت كرده بودي
تو ميرفتي ومن آرزو ميكردم
ايكاش ميتونستم براي يكبار هم كه شده برات دست تكون بدم
تو ميرفتي و من تا ته خط چشم به راهت ميدوختم
تا جاييكه فقط يه نقطه ازت باقي ميموند!
اون روز اما
نيومدي...!
منتظرت موندم...
انتظارت شيرينتر از وصال بود!
فرداهاي ديگر
نيومدي!
انتظار...
انتظار...
انتظار...
حال من موندم و يه پنجره
من موندم و يه خاطره
من موندم و دستي كه هرگز برات تكون نخورد
من موندم و ...
زمزمه يك نياز كه ايكاش همه جا پر از پنجره بود.
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
تموم شد يه دور ديگه هم تموم شد دارم تقويم 87 رو ورق ميزنم.
بدتر از اون تو تقويم زندگيم نداشتم حتي بدتر از 85!
از اول با بد بياري شروع كردم و اين بد بياري تا آخر همراهم بود.
اوايل سال يكي از همكارام كه برام از برادر نزديكتر بود رفت .
خيلي چيزا ازش ياد گرفتم دلم ميخواست ميموند تا چيزاي بيشتري ازش ياد ميگرفتم.
با خودم تصميم گرفتم دوسال عقب موندنمو جبران كنم وشروع كردم
كار تو شركت و درس اونم حسابداري خستم كرد ولي اين خستگي مثبت بود
چون خيلي چيزا فراموشم ميشد.
به خاطر علاقه اي كه داشتم ادامه دادم.
تا اينكه بنا به دلايلي از شركت استعفا دادم.
اواسط سال سه تن از بهترين و صميمي ترين دوستانم ازدواج كردن
اين واقعه به حدي خوشحالم كرد كه تا مدتها سرگرم و آروم بودم.
زمستان امسال با وجود اينكه بارش برف نداشتيم براي من سرد بود.
امسال از كسيكه نزديك به چهار سال با من بود براي هميشه خداحافظي كردم.
از خدا ميخوام به خاطر بديهايي كه در حقش كردم منو ببخشه.
اين بهاي اشتباهي بود كه بايد جبران ميشد.
فكر كنم به حداقل چيزي كه ميخواستم رسيدم.
تنهايي...
اين منتهاي آرزوم بود!
آرزوميكنم براي شما
آرزو و دعا براي همه
اوناييكه دوستم دارن و
دوستشون دارم كه
هر آنچه در زندگي موفقيت ميناميد
هر آنچه زيبا ميپنداريد
هر آنچه از خدا ميخواهيد
همه و همه از آن شما باشد.
29 اسفند 87
جمعه چهاردهم فروردین 1388
درست نميدونم
چند وقت گذشته...
فقط ميدونم غبار روخاطراتش با سيل هم پاك نميشه.
ولي من هنوزم همون خاطراتو با همون قشنگي ورق ميزنم.
خيلي ديوونم حالا كه اون تموم كرده من ميخوام شروع كنم.
هميشه به خودم ميگفتم تو به اون صداي سرد تعلق نداري!
شايد غرور من بود...
شايدم سنگيني صدات كه هرگز...
نميدونم تاوان اشتباهمو تا كي بايد پس بدم؟
